الشيخ محمد جواد الخراساني

306

مهدى منتظر (عج) (فارسى)

هرچه بر خلاف ميلشان يا خلاف سياستشان بود از حدود و غيره به دور افكندند و به جاى آن از خود قوانينى ساختند و در بلاد اسلام مجرا داشتند و در اثر طول زمان و پرورش مردم بر آن عادت مرضيه و سنت سنيه گرديده و چه از ناحيهء مدعيان مذاهب و فرق و داعيه‌داران جاه و مقام براى امتياز هريك از رقيب خود بدعت‌ها بر هواى نفس خود احداث كردند و چه سنت‌ها كه بر خلاف هوى بود از دين راندند كه نفس اختلاف و فرقه و اختلاف هريك با ديگرى در بسيارى از امور شهادت مىدهد به حدوث بسيارى از بدعت‌ها و مردن بسيارى از سنت‌ها ، زيرا بالقطع و اليقين اسلام يك دين و يك مذهب و يك آيين بيش نيست . حدوث اين همه مذاهب و مسالك با اختلافات كثير در ما بين خود هيچ محمل صحيح ندارد جز انحراف از دين و تحريف آيين و قوانين . و چه از ناحيهء عوام و جهّال در اثر دورى از علم و تعلّم كه قهرا مستلزم جهالت و احداث رسوم جاهليت است و در نتيجه بدعت‌هايى را در ما بين خود سنت كرده و آن را رسوم و عادت شمرده و همه از طفوليت بر همان رسوم عادت كرده و پرورش يافته ، اگرچه بعد عالم شده يا امير و يا وزير گشته ، چون همان رسوم از ابتدا در مغز او راسخ شده تصور خلاف و قبح يا تصور بدعت در وى نمىكند و چه از ناحيهء فترت و طول زمان با نبودن سرپرست و نگهبان كه اين هم به تنهايى متتبع احداثات و تغييرات زايد است ، در اثر تداول ايادى مختلف الذوق و الطبع و السليقة . و بالجمله هريك از اين امور سببى هست براى تغيير و تحريف دين . پس با اين چهار سبب قوى آيا ديگر از دين چيزى باقى مىماند ؟ خير خير ! به جز اسمى از وى باقى نيست ، صورت اوليه‌اش مسخ ، و احكامش نسخ ، و پيمانش فسخ گرديده ، آن‌چه در دست مردم است به جز رسول جاهليّت و عوامانه يا قوانين سلاطين و يا بدعت‌هاى فرقه‌هاى منحرفه از دين و يا امورى كه به نام مليّت و قوميّت و وطنيّت متداول گشته نيست . اين راجع به اصل اسلام و هم‌چنين است راجع به كتاب اسلام ، قهرا با اين اختلاف